امیر مهدی جوجوامیر مهدی جوجو، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 23 روز سن داره
هم دل شدن ماهم دل شدن ما، تا این لحظه: 14 سال و 24 روز سن داره
زندگی مشترک مازندگی مشترک ما، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 24 روز سن داره

امیر مهدی جوجو

هفته 37

1393/4/24 13:27
نویسنده : ترنم
179 بازدید
اشتراک گذاری

نایت اسکین

سلام جوجوی قشنگ مادری خوبی قند عسلم فدات بشم الهی که من دورت بگردم

امروز شدی  هفته و فقط دو هفته مونده تا دیدنت شایدم کمتربغل

این هفته  که گذشت هفته پر استرسی بود برام عزیزم  سه روز پیش که از خواب بیدار شدم ماهیچه های  شکمم سفت شده بود و درد میکرد ولی بهشون توجهی نکردم  فکر کردم لابد به این خاطر بوده شب رو به بالا خوابیدم  وقتی اومدم اداره دیدم تو یه تکون خیلی ضعیفی خوردی این تکونت نگرانم کرد با خودم گفتم چرا اینقدر  ضعیف و بی جون بود  خلاصه تا ظهر گذشت و شما تکون نخوردی نزدیکای ساعت 2 یا 3 بود دیگه نگرون شدم چون دیگه اصلا تکون نخورده بودی به بابایی زنگ زدم گفتم که تکون نمیخوری  بابایی ازم خواست گوشی بزارم نزدیک دلم تا باهات حرف بزنه ازت خواست یه لگد جانانه نثار من کنی حالم جا بیادزبان ولی فکر کنم شما خواب بودی بابایی هم همینو گفت گفتش فکر کنم پسرمون خوابیده چشمک  و من کلی نگران بودم و نذر کردم برا فرداش که روز تولد امام حسن مجتبی بود شیرینی شکلاتی چیزی نذری بدم  20 دقیقه بعد بابایی  زنگ زد پرسید پسرمون بیدار شده منم گفتم نه هنوز تکون نخورده اونوقت بود بابایی کلی نگرون شد  تند تند آماده شد بیاد دنبال من بریم دکتر بابایی تو راه بود شما شروع کردی به سک سکه کردن   و منم به بابایی اس دادم بابایی زنگ زد و کلی خوشحال شد  آرام و گفتش خیلی نگران شده  طوری که مامانش هم متوجه نگرانی بابایی شده خلاصه عزیزم خیالمون راحت  شد و اما دیروز بابایی رفت جواب آزمایش ادرار 24 ساعته منو بگیره وقتی آورد نشونم داد اولش یه خورده نگران شدم چون دفع پروتئینم 214 بود و نرمالش هم نوشته بود بین 50 تا 200 ولی با خودم گفتم 14 تا چیزی نیست رفتم خونه به ابجیم نشونم دادم (مامان صدرا) که خیلی نگرانم کرد و گفتش زود برم پیش دکترم  منم تند تند زنگ زدم به بابایی و بهش گفتم اونم طفلی تند تند اومد و من که تازه از سر کار برگشته بودم و کلی خسته بود سریع آماده شدم رفتیم دکتر و دکتر گفتش خدا رو شکر چیزی نیست اونقدر نیست باعث نگرانی بشه امروز صبح هم رفتم درمونگاه صدای قلب خوشگلتو شنیدم محبت   عزیز دلم سرتو درد نیارم  پس فردا میرم دکتر تاریخ دقیق زایمان رو بگه البته ممکنه همون عید فطر باشه  دو هفته دیگه میبینمت الهی که قربونت بشممحبت

پسندها (6)

نظرات (15)

مهزاد مامان عرفان
24 تیر 93 13:57
عزیزم مبارکه هفته 37 . دیگه رسوندی به اخر. داشتم الان فکر میکردم که ماشالله چه زود گذشت برای ترنم جون.من وقتی اومدم وبلاگ ماه چهارم بودم و فکر کنم تو تازه جوابت مثبت شده بود. البته بارداری من زودتر از بقیه تموم شد و کلا برام زود گذشتو خیلی موقع ها دلم برای بارداریم و تکونای توی دلم و نشستن وبلند شدن با شکمم تنگ میشه. مخصوصا من شکمم زیاد بزرگ نبود و پهلوهام پر بود و خودم سبک نشست و برخاست میکردم. خلاصه عزیزم تبریک میگم که 9 ماه انتظارت داره تموم میشه و پسرت میاد بغلت.
ترنم
پاسخ
سلام عزیزم ممنونم عجب تله پاتی بوده منم به همین فکر کردم به اینکه میمودم وبلاگتون شماها 4 ماه و 5 ماهه بودین و من تازه متوجه شده بودم باردار و واقعا تند گذشت چه زود عرفان شد دو ماه و 24 روز کاش این دو هفته هم تند بگزره ممنونم بابت تبریکت
مامان مهنا
24 تیر 93 14:09
سلام عزيزم خوشحالم كه حالت خوبه عزيزم وقتي ني ني تكون نمي خوره يه چيز شيرين بخور و به پهلو بخواب حتما تكون مي خوره اميدوارم اين نگراني ها تموم بشه و ني ني به سلامتي به دنيا بياد
ترنم
پاسخ
سلام عزیزم ممنونم بابت راهنمائیت ممنون انشالله
مامان دینا
24 تیر 93 14:22
مامان ترنم جون نمی دونم چی به ای بچه ها میشه که اخرای بارداری مامانا رو زیاد نگران میکنن من خودم اخرین هفته دوبار رفتم نوار قلب و سونو به خاطر حرکت نکردنش
ترنم
پاسخ
نمیدونم ولی فکر کنم جاشون زیادی تنگ میشه نمیتونن تکون بخورن نی نی منم این روزا خیلی کمتر تکون میخوره ممنونم بهم سر زدی
مامان علی
24 تیر 93 14:29
سلام. گلم...خدا رو شکر که سالمی....انشالله واسه اوندن امیر مهدی جوووووونم کم مونده..ای جوووووونم پس کی این دو هفته میگذره تا من پسر ناز نازی رو ببینم....الهی...انشالله سالم و صالح باشه.راستی ترنم جون زود عکسهای امیر مهدی رو بزاریا..
ترنم
پاسخ
سلام عزیزم ممنونم آره حداقلش 6 مرداد دیگه دنیا اومده چشم عزیزم حتما بازم ممنون
نیلوفر
24 تیر 93 14:51
فروش عروسک دستبافت با قیمت مناسب به وبلاگم سر بزنید http://honarhayeme.blogfa.com/
♥ مامان مهیلا ♥
24 تیر 93 16:54
سلام وااااای دیگه به آخراش رسیدی کی این دو هفته هم تموم میشه وعکس امیر مهدی کوچولو رو میبینیم 37هفتگی هم مبارکه
ترنم
پاسخ
سلام عزیزم ممنونم وای نمیدونی همیش روزها رو میشمرم کی تموم بشه ممنونم
شادی( دختردایی عرفان)
24 تیر 93 18:22
سلام خاله جونم....خیلی خوش حالم براتون...ان شا الله به سلامتی....
ترنم
پاسخ
سلام عزیزم ممنونم انشالله روزی بیاد ما بیام وبلاگ نی نی شما
مامان مرجان
27 تیر 93 1:57
سلام ترنم جان مرسی لطف داری عزیزم ایشالا امیر مهدی شما به سلامتی بیاد بغلت دیگه چیزی نمونده آره زیاد نگران نباش این هفته ها حرکت بچه ها یکم کمتر میشه و طبیعی هست.منم همین طور بودم یادت نره سر زایمان برای همه ی کسایی که منتظر نی نی ان دعا کنی منم یک دوست دارم در آرزوشه تو هم براش دعا کن ایشالا خدا یک نی نی ناز و سالم و تپل موپول بذاره بغلت.
ترنم
پاسخ
یلام عزیزم ممنونم بهم سر زدی ایشاله آره میگن حرکت بچه ها کم میشه ولی گاهی این شیطون منو میترسونه چشم حتما دعا میکنم شما هم برا من دعا کنین محتاج دعاهاتون هستم مخصوصا تو این شبهای قدر منم حتما برا دوستتوت دعا میکنم انشاله به حق این شب قدر خدا حاجتشو برآورده کنه حاجت شما و هممون رو
مامان مرجان
27 تیر 93 1:58
راستی لینکتون کردم مشتاق دیدن عکس نینی امیر مهدی گلی
ترنم
پاسخ
ممنونم منم شما رو لینک کردم
♥پرنیان♥مامان متین
27 تیر 93 13:23
000000___00000 _00000000?0000000 _0000000000000000 __00000000000000 ____00000000000 _______00000 _________0 ________*__000000___00000 _______*__00000000?0000000 ______*___0000000000000000 ______*____00000000000000 _______*_____00000000000 ________*_______00000 _________?________0 _000000___00000___* 00000000?0000000___* 0000000000000000____* _00000000000000_____* ___00000000000_____* ______00000_______* ________0________* ________*__000000___00000 _______*__00000000?0000000 ______*___0000000000000000 ______*____00000000000000 ______*______00000000000 _______*________00000 ________*_________0 _________*________* _________*_______* __________*______* ___________*____* ____________*___* _____________*__* ______________** وااای دیگه اخراشه..ایشالا بسلامتی و خوشی امیر مهدی ناناز بپره تو بغلت خواهری جونم التماس دعا
ترنم
پاسخ
ممنونم عزیزم تو ابن ابام و شبها برام دعا کن محتاج دعاهاتونم
آیداکوچولو
27 تیر 93 22:22
سلام خاله می دونین چیه؟این روزای آخر آدم اونجا تو دل مامانی جاش یه خورده تنگ میشه واسه همین زیاد راحت نمیشه ورجه وورجه کرد از یه طرفم وقت سفر نزدیک میشه ویه خورده باید استراحت کرد وانرژی ذخیره کرد واسه اومدن به زمین خاکی/نگران نباشید خاله جون وزیاد مواظب خودتون باشید مامانیم گفت بهتون بگم این روزا خوبه که خنکی زیاد بخوریدمثلا عرق شاطره صد البته قبلش با بزرگترها مشورت کنید
ترنم
پاسخ
سلام عزیزم آره یه چند نفر دیگه هم همینو بهم گفتن ولی این پسر من خاله یکمی آدم رو میترسونه اینم نمیدونستم راس میگی خاله ها اونا هم باید انرژی ذخیره کنن تا حالا بهش فکر نکرده بودم از مامانت بخاطر راهنمایش تشکر کن جای من عزیزم حتما
♥پرنیان♥مامان متین
28 تیر 93 14:51
________▓▒▒▓ ______▓▒▓_▓▒▒▓_▓▒▓ _____▓▒░▒▓__▓__▓░▒▓ _____▓▒▒▓_▓▓_▓▓_▓▒░▓ ___▓▒░▒▓_▓░▒▓_▓▓_▓▒▓ ___▓▓___▓▒░▒▓_▓▓_▓▒▒▓ ___▓_▓_▓▒▒▓_▓▒▒▓_▓▒▓ __▓__▓▒▓_▓▓__▓▒▒▓_▓▒▓ _▓▒▓_▓░▒▓__▒▓_▓▒▓_▓▓ ▓▒▒▓_▓▒░░░░▒▓_▓▓_▓▒░▒▓ ▓▒░▒▓_▓▒░░░▒▓_▓_▓▒░░▒▓ ▓▒░▒▓_▓▒░░░░▒▓_▓▒░░▒▓ _▓▒▒▓___▓▒░▒▓_▓▒░░░░▒▓ __▓▓_▓▒▓______▓▒░░░▒▓ _____▓▒░░░░▒▓_▒▓░░▒▓ ____▓▒░░░░░░▒▓█▓▒░▒▓ ____▓▒░░░░░░▒▓█_▓▒▓ _____▓▒▓_▓▒░▒▓█ _________▓▒▒▓_█ __________▓▒▓_█ _______________█ _████_________█ __█████_______█ ___████________█ ____█████______█ _________█______█ _____███_█_█__█ ____█████__█_█ ___██████___█_ ____████____█
ترنم
پاسخ
ممنونم عزیزم خودت گلی
مامانی ووو باباییی
29 تیر 93 22:18
سلام عسیسم خوبی چشات خوشمل میبینه توهم دیگه کم مونده گل پسرتو بغل کنی مواضب خودت و امیر مهدی باش این روزا زیاد بخواب که دیگه خوابی برات نمیمونه
ترنم
پاسخ
سلام عسیسمممنون آنیسا خوبه؟ آره فقط این هفته است حتما شما هم مواظب آنیسا جون باش والا خواب که ندارم شبها نمیتونم بخوابم روزها هم تا ساعت 4 سر کارم 4 تا میرم خونه و ناهار میخورم میشه 5 و دیگه وقت خواب برام نمیمونه
مامان نیلوفر
29 تیر 93 23:13
37 هفتگی مبارک عزیزم انشاالله خیلی زود این نگرانیها تموم میشهگلم وقتی تکون نمیخوره یه چیزه شیرین بخور به پهلو بخواب 20 دقیقه بعد تکون میخوره اگردیدیدحرکت نداره میتونی برای چکاب بری (تو فاصله 2ساعت 3مرتبه باید حرکت داشته باشه).راستی توی این فرصت خنکی زیاد بخورید که خدای نکرده نی نی نازمون زردی نگیره .
ترنم
پاسخ
ممنونم عزیزم انشاله ممنون از راهنمائیهای خوبت دوست خوبم
مامان علی
31 تیر 93 17:35
به به..مبارکه...انشالله به سلامتی....دل تو دلم نیست که میخوام امیر مهدی جووون رو ببینم. بووووووووش. ..خاله جون عاشقتم..راستی ترنم جون میشه بگی شما متولد کدوم سالی؟؟ میزان تحصیلاتت و کدوم شهر زندگی میکنی.....مال شوهرتم بگووووک